صدای بال فرشتگان
بعضی وقتا دلم میخواد یکی دست بذاره رو شونمو بم بگه :"راضیم ازت"...
چقدر گاهی تائید شدن میچسبه...مثه یه لیوان چای داغ تو یه شب سرد سرد...
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت
10:34 بعد از ظهر توسط آذین | |
با جزییات افکارت کلنجار نرو ، سعی نکن واقعیت های الزامی رو با چهارچوبی
که تو زندگی که در مسیر رسیدن به اهدافت تعیین کردی ،، محدود کنی .
تو یه جایی از زندگیت باید به این نتیجه برسی که : اون چهارچوب دیگه قدیمی شده ، وقته درست کردن یه چهارچوب جدیده .
پ.ن: اینو یه روزی یه دوست خیلی خیلی عزیز بهم گفت...
پ.ن2: خیلی وقته که خیلی از چارچوبامو ویرایش کردم!
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت
3:27 بعد از ظهر توسط آذین | |
تنهایی یعنی اینکه پر از حرف باشی و به جای همه ی حرفات فقط سه تا نقطه بذاری...
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت
8:48 بعد از ظهر توسط آذین | |
ما به همه چی عادت می کنیم، جز زندگی...
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت
8:12 بعد از ظهر توسط آذین | |
بارها خواستم چیزی بنویسم...اما ذهنم خالیه از هر چیزی...بسکه خستم...
ببخشید به بزرگیتون
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت
10:37 بعد از ظهر توسط آذین | |
وقتی از هر احساسی خالی هستی، مثه یه بادکنک می مونی که هر لحظه ممکنه بترکه...
پس احساساتتو نگه دار،قدر غم هاتو بدون...غصه دار بودن بهتر از گذروندن زندگی با یه ترس دائمی از ترکیدنه...
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت
10:26 قبل از ظهر توسط آذین | |
واسه اینکه قاتل خوبی باشی لازم نیس حتما بلد باشی از سلاح استفاده کنی...
لازم نیست انقد قدرت بدنیت زیاد باشه که با دستای خودت هوا رو از کسی بگیری...
نه...
همینکه با حرفات قلب یکیو بشکنی کافیه...شاید نفس بکشه، اما مرده...
آره،واسه اینکه قاتل خوبی باشی همین کافیه...
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت
2:19 بعد از ظهر توسط آذین | |
بزرگی دنیا و سن، با هم رابطه ی معکوس دارن...نه اینکه جثه مون بزرگ شه و جامون کم شه،نه!بزرگ میشیم و روحمون محدود میشه...دلمون تنگ میشه...دنیا کوچیک میشه...
پ.ن:البته اکثرا!
پ.ن:البته اکثرا!
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت
4:2 بعد از ظهر توسط آذین | |
عجیبه!
عمیق ترین و ناب ترین لحظه های زندگی منو، ساده ترین چیزا می سازن...!
چیزایی که عمدتا نادیده گرفته میشن!
پ.ن:
گاهی چقدر چیزای پیش پا افتاده دست نیافتنی میشن!
عمیق ترین و ناب ترین لحظه های زندگی منو، ساده ترین چیزا می سازن...!
چیزایی که عمدتا نادیده گرفته میشن!
پ.ن:
گاهی چقدر چیزای پیش پا افتاده دست نیافتنی میشن!
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت
0:27 قبل از ظهر توسط آذین | |
این چندروز، دائم یادگاریای بچگیمو تماشا میکنم...نوشته های اون دورانمو...آلبومایی که پراز نامه اس از دوستام...
چه بی خبر اون روزا گذشتن و چه بی رحمانه بزرگ شدیم...
چه بی خبر اون روزا گذشتن و چه بی رحمانه بزرگ شدیم...
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت
0:23 قبل از ظهر توسط آذین | |
| Design By : Night Melody |


